تبليغاتX
ماجراهای من و اورکلاکینگ -
همه با هم اورکلاک!
راستش را بخواهید همه چیز از پارسال شروع و شد و ازان سرماس سخت و طاقت فرسای زمستان. گیگابایتی ها مثل همیشه یک نقشه ای داده بودند که از قرار معلوم ما باید اجرایش می کردیم. اما راستش را بخوهید این نقشه ای بود که در ذهن خودمان هم بود اما آنور آبی ها را همانطور که می دانید نمی شود به این راحتی ها راضی کرد. می دانید که، آنها کارشان مثلا نظم دارد و وقتی چیزی بهشان می گویی، سریع کتاب و دفتر را باز می کنند، حساب می کنند و تخمین زنند و مینویسند وخط می زنند تا ببیینند چه بکنند و چه نکنند، یا اینکه اصلا بکنند یا نکنند!!!! از قضا، بعد از مدتی که پیشنهاد بهشان داده شده بود، حساب و کتاب هایشان را کردند و گیر دادند که بیاید اجرا کنید و همین حالا هم اجرا کنید. توی اون سرمای زمستان که بخار از دهن ادم در نیامده روی هوا یخ می بست، حالا ماباید کاری می کردیم کارستان. اینجا بود که دیپلماسی با دست پس بزن و با پا پیشبکش ایرانی شروع شد و بعد از کلی تلاش و تقلا، قرار شد که مراسم بیافتد بعد از عید که هم مردم بتوانند بیایند و اسیر برف و یخ بندان نشوند و هم ما فرست بیشتری برای ساخته و پرداخته تر کردن کار داشته باشیم. در نهایت اسم مراسم شد فستیوال اورکلاک و تاریخ هم افتاد به اردیبهشت ماه سال بعد. حالا فراقت کافی داشتیم تا ببینیم چه می خواهیم و چه می توانیم! سامان حیدری مستقیما در گیر کار شد، من و بقیه دوستان هم شروع کردیم به کار کردن البته نه به شدت سامان. خلاصه اینکه با رایزنی های صورت گرفته وب سایت اورکلاکیت راه افتاد و قبل از عید هم راه افتاد. در حال حاظر هم مثل همیشه سرفراز(!) بر پا و در حال کاره. و خوب ادامه ماجرا و جزییات اجرایی...
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 14:0  توسط بهزاد فرخی  |